|
بی نام
خاطرات و دست نوشته های یه ذهن مبهم
|
چند ماه پیش وقتی ک رل داشتم
عموم یک نفر رو معرفی کرد برای خواستگاری
بعد اینم شرایطش عین من بود یعنی شهرستانی بود اومده بودن تهران برای زندگی
خلاصه که ازدواج مون به جایی نرسید
بعد چند مدت پیام داده
بیا باهم رفیق باشیم
همون رل خودمون
میگما پسرا چقدر پررو شدن
برگشته میگه ازدواج ک نشد بیا رل باشیم
پ.ن: اینم اعتراف کنم
همچینم ازش بدم نمیادا اگه آدم بود اخلاق داشت رل میزدم
چون خیلی قدش بلنده واقعا لذت میبردم از طولانی بودنش
ولی خو دیگ رل هم نمی شد ضایع بود
پسره ی پرو