|
بی نام
خاطرات و دست نوشته های یه ذهن مبهم
|
پنج شنبه شب۶ اردیبهشت دعوت شدم به تئاتر
تئاتر طلوع خونین توی پارک هنرمندان
شب اقای م اومد دنبالم
و همراه پدر و مادرش رفتیم تئاتر
اولین باری بود ک میرفتم تئاتر با نمایش جدی :))
همیشه تئاتر کمدی رفتم
بدی نبود یه داستان که شکسپیر نوشته و
اینا به روزش کرده بودن
خوب بود و خوش گذشت
تجربه توی جالبی بود....