|
بی نام
خاطرات و دست نوشته های یه ذهن مبهم
|
دارم فکر میکنم چقدر شهریور برام طولانی گذشت
انگار طولانی ترین ماه ساله
نمیدونم بخاطر بی پولیه
یا کارای زیادی ک انجام دادم
ولی طولانیه
امشب که از سرکار برگشتم
خیلی دیر وقت بود
چون دوره آموزشی برامون گذاشته بودن از سمت محل کارم
تقریبا 6 بود رسیدم خونه
خوابیدم تا 8
همون موقع بهم زنگ زد که میای بریم بیرون و
امشب یه سری موتور سوار می خوان گروهی برن بیرون و توی اتوبان رانندگی کنند
اگه میای ما هم با هم بریم ببینم چطوریه
محل شروعش هم که اعلام کرده بودن پارک پردیسان
بی نهایت خوش گذشت
بی نهایت
نمیتونم توصیف کنم
چقدر برام هیجان انگیز بود
کلی هم فیلم گرفتم ازشون
اولین بار بود این همه موتوری یه جا کنار هم میدیدم با
کلی موتور سنگین و خفن
دیگه خلاصه تقریبا تا نزدیکای کرج رفتیم و
بعد برگشتیم
نصف شب رسیدیم خونه و ........