بی نام
خاطرات و دست نوشته های یه ذهن مبهم

دارم از کار رسمی ام جدا میشم و میرم دنبال کار قرار دادی

نمیدونم حماقته یا ن

خیلی ترسیدم ولی باید برم

نباید ی جا بمونم

باید خودمو بکشم بالا

میدونم سخته

ولی میدونم از پسش برمیام

نباید بترسم

نباید

دارم میرم بانک

ب امید خدای مهربونم

تو رو خدا قوی باش دخترم

چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۲ 13:24 fafa

تا یه جاهایی صبوری میکنم

هی صبر هی صبر

بعد میرسم به نقطه ای که

دیگه نمی خام تحمل کنم

می گم باید جدا شم

توی اون نقطه دیگه بر نمیگردم

هیچ وقت برنمیگردم

کلا نمیرم نمیرم

برم دیگه برگشت در کار نیست

حالا توی ذهنم دارم کات می کنم

ادمی که توی ی سال نتونه تصمیم بگیره که با تو بمونه یا ن

کات کنه

و مدام کات کنه و برگرده

ب درد نمیخوره

یا میخاد میمونه

یا نمی خاد و

میره و

برگشتی نباید در کار باشه

یا من نباید بهش اجازه بدم برگرده

چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۲ 13:22 fafa