بی نام
خاطرات و دست نوشته های یه ذهن مبهم

قبلا فکر میکردم

وقتی میرم تو رابطه باید همه حرفامو ب طرفم بگم

اگه نگم خیلی بده

باعث سو تفاهم میشه

همیشه راستش و بگم

و فکر میکردم ایناک توی رابطه ان چرا

باهم صادق نیستند

چرا حرفاشونو نمیگن و ....

الان دو شبه میخام ب اقای م بگم

خانوادش چقدر رو مخمن

چقدر فرق دارن خانواده ها

چ حرفایی بهم زدن و ....

ولی هیچی نگفتم

اول اینکه فکر کردم چ کاریه خب خانواده اشن برم چی بگم

دوم اینکه بگمم کاری نمیتونه بکنه نهایت دعوا میشه و عصبی میشه

بیخیال شدم

ولی الان دارم درک میکنم اینایی ک

حرفی نمیزنن وسکوت می‌کنند رو

سه شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ 23:42 fafa

دیروز رفتیم سینما برای دیدن مست عشق

با خانواده آقای م

باید همه جزییات رو بنویسم

ببین چقدر اینا با ما متفاوتن

ولی

الان خیلی خستم

برم بیام بتونم مینویسم

دوشنبه دهم اردیبهشت ۱۴۰۳ 19:1 fafa