|
بی نام
خاطرات و دست نوشته های یه ذهن مبهم
|
هر روز که میگذره میگی خب ا ینو تجربه کردم
از این بدتر نمی شد دیگ
بعد ی روز دیدی
از اونم بدتر سرت اومد و
هنوزم زنده ای
میخام بگم جبر به ادامه ی زندگی از هر حسی قوی تره
ما ها مجبوریم به ادامه
حالا که مجبوریم پس بهتره که ب بهترین نحو و
خوشحال ترین حالت ممکگن این جبر رو ادامه بدیم
تو این ماه خیلی مرخصی گرفتم دیگه روم نمیشه بگم مرخصی
دلم خیلی گرفته
امروز تولدشه
ولی خودش نیست
فوت کرده
زیر خاک .............
دلم خیلی گرفته
امروز تولدشه
ولی خودش نیست
فوت کرده
زیر خاک .............
بهش میگم فکر کنم اندازه که من هستم
یا دوستت دارم
یا اندازه که من مایع میذارم
تو نمیذاری
نگاه کرد بهم گفت چه کار کردی مگه ؟
همیشه من بیشتر دوست داشتم من بیشتر گذاشتم
ماشین خریدی برام مگه ![]()
چرا پسرا نمی فهمن چی میگیم
باید چطوری بگم بفهمه ؟
____________________________________________________________________________
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت می دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه
کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم
میگم وای ، چقدر سرده میام دستاتو میگیرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از این جا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم
اون شب فکر میکردم چقدر اون شده پناه من
که اگه یه روزی نباشه
من تکیه گاه مو از دست میدم
پناهم و از دست میدم
دیگه نیمدونم کجا آرامش بگیرم
بعد یادم اومدم
من اینقدر سختی کشیدم رسیدم اینجا که
برام مهم نیست
کی باشه
کی نباشه
من خودم پناه خودممممم
و باید باشم ......
حتی اگه تا الان کم کاری کردم
دیروز رفتم 700 زدم به باشگاه اومدم
خودمم باورم نمی شد این حجم از پول رو بدم به اینکه پاره برگردم خونه
ولی دادم و دیروز قشنگ پاره شدم
پاره هااااااااا پاره
الانم جاش درد می کنه
داشتم فکر میکردم اگه مهندس نمی شدم و درس نمی خوندم
حتما میرفتم یه رستوران کار میکردم
کارای نظافتی رو دوست دارم
انگار یه بخشی از من علاقمند به تمیزیه و وسواسیه و اینکه
همچینم شغل بدی نیست آبدارچی بودن
اگه هم بیکار بودم صد در صد روی می اوردم به
لش کردن و اینستا و نت گردی همین